صدای بلال
صحبت کردن در باره مردی است که چند صباحی است در میان ما نیست ، مردی که همه ما با او خاطرات ز یادی داریم و همه ما اکنون از مرگ او اندوهگین هستیم و من که سال های زیادی در محضر ایشان بودم بیشتر از هر کسی این اندوه را حس می کنم ، مردی که سالیان طولانی در خدمت دین و مردم بود و کمک زیادی به شکل گیری شخصیت دینی ما نمود اری او حاج علمیراد شرفی بود. بر همگان مبرهن است که اگر این شور وشعور مردم در عاشورا و در اجتماعات و این یکرنگی و اتحاد در میان روچینیان هست، نتیجه مجاهدت مردان بی ادعایی است که با تأسی از حسین بن علی و اقتدا به مولایمان علی دل های خیران را اماده برای خدمت رسانی به مردم می نمایند به طوری که بی دریغ مردمانی از جنس نور با بخشش مال و جان خود تمام مردم روستا را از مرد و زن سر سفره امام حسین می نشانند و به مراسم عاشورا نور و گرما می بخشند . در این مقال قصد ندارم به حوضه دیگری وارد شوم و از تلاش های دیگر عزیزان بنویسم که ستاره های زیادی در این روستا چون نگین الماس می درخشند.
اقای حاج علیمراد شرفی همانند سایر هموطنانمان به کشاورزی و دامداری مشغول بود و روزگاری در کنار این دو شغل شریف آسیابان هم بود . او که علاقه زیادی به ترویج معارف دینی داشت در کارش طوری برنامه ریزی می کرد که به کارهای دینی و فرهنگی او لطمه ای وارد نشود. او که روزگاری خانه خود را به پایگاه اختصاص داده بود جوانان را به گرد خود جمع می کرد وبه طور غیر مستقیم سعی در روشن نمودن افکار پاک جوانان داشت . اقای شرفی نقش زیادی در هیئت داشت چه در زمانهایی که هیئت به کاخک و گناباد اعزام می شد و چه در داخل خود روستا .
نوحه خوانی های او بسیار دلنشین و پر شور بود وسکوت را در مجلس حاکم می کرد به طوری که همه را به وجد می اورد و همه گروه های سنی را راضی می نمود .
عشق و علاقه جوانان به نوحه خوانی در سالهای اخیر زیاد شده بود و او با میدان دادن به جوانان کمتر در این عرصه حاضر می شد ولی باز هم در برخی از قسمت های مراسم عاشورا بی رقیب بود و وجود او به طور ملموسی در سالهای اخیر{ که بیمار بودند} حس می شد . یکی از کارهایی که ایشان انجام می دادند و من بسیار دوست داشتم سلام مخصوص بعد از ظهر عاشورا بود که در صحن مسجد انجام می شد که کاشکی کسی می توانست این کار را ادامه دهد .
اقای شرفی سالیان سال موذن بود و در شب های ماه مبارک رمضان سحرگاهان رادیوی زنده روستا بود و هیچ شرایطی او را از این کار خسته نمی کرد . در زمان هایی که مسجد خراب بود با انتقال بلند گو به خانه اش ندای حق را به کل روستا می رساند و در سالهایی که از بیماری رنج می برد با رنج و مشقت زیاد خود را به مسجد می رساند و اذان می گفت و در این راه مصداق کامل ایه " یسبقون فی الایمان " بود
بی شک خدمات او در طول سالیان عمرش چه در عرصه های دینی و چه غیر دینی بر هیچ کسی پوشیده نیست و این چنین بود که خداوند مهر و محبتش را در دل مردمان جاری نمود و در هنگام وفاتش سیل جمعیت را روانه قبرستان نمود .
اری فقدان او برای دیار روچی بسیار سخت است ولی چه می توان کرد که همه ما باید از این دار فانی برویم و اکنون نوبت ایشان بوده است .
کوچه ها در سکوت است صدایی از هیچ کوی و برزنی نمی اید بلال اذان بگو
این وبلاگ به منظور معرفی برنامه ها و فعالیت های جلسه قران محبان اهل بیت گروه فرهنگی هنری امام رضا ( ع ) طراحی گردیده که در این مجله مطالب مفید دیگری برای استفاده عموم گنجانده شده است .چشمه سرخ مکانی از روستای روچی است که سالهای پر باران آبی گوارا و سایه ای دلپذیر دارد . این مکان به واسطه قرار گرفتن در ناحیه کم چشمه از محبوبیت خاصی برخوردار است .همراهی شما عزیزان با این وبلاگ برای ما غرور آفرین است . در صورت تمایل می توانید در این جلسه عضو شوید . خواهشمند است این وبلاگ را به علاقه مندی های خود اضافه کنید (Favorites) .